در دل

سلام بعد از مدتها

راستش این وبلاگ واسه تبادل اطلاعات در مورد کنکور رشته مدیریت بود اما حالا که کنکور تموم شده میخوام یه خورده درد دل کنم.

انگار این بلوگ ساخته شده تا هر وقت که دلم گرفت بنویسم.آخ که اگه این نوشتن نبود من چی کار میکردم.خیلی وقته که مطلبی رو ننوشتم.راستش من دوست دارم فقط وفقط حرفهای دلمو اینجا عنوان کنم.(سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند) امروز از اون روزهاست.

این سال،واسم خیلی با سالهای پیش فرق داشت.با کسی آشنا شدم که همه زندگیم شد.خیلی چیزهارو دیدم ودرک کردم.اینکه خیلی آدما با بی انصافی هر چه تموم تر قضا وت میکنن با بی انصافی هرچه تموم تر.اینکه با نا مردی با اطرافیان برخورد میکنن.وچه بی رحمانه میخوان ورق زندگی رو به نفع خودشون بر گردونن. چرا؟چرا؟چرا؟....اینکه هیچ کس وهیچ کس و هیچ کس و ...رو ندیدم که منو ببینه،منو بفهمه، درون منو بشناسه.امروز برای خیلیها متاسف شدم.  دیگه خسته شدم. این زندگی دلخواه من نیست.آدما دورویی میکنن.غرور دارن، اما نه همشون،چه بسا کسانی رو دیدم که پر از احساس پاک بودن.لطیف،شفاف،...چه روزگاری شده!!تا کی؟

این جهان پراز صدای حرکت پاهای مردمی است ، که همچنان که تو را می بوسند ، طناب دار تو را می بافند.

واقعا متاسفم واسه این انسان نماهای بی انصاف که به راحتی با سرنوشت آدمها بازی میکنن

دلم می خواد بی خیال همه چی بشم،بی خیال درس و دانشگاه ،بی خیال حرفای....دلم می خواد بر گردم به دنیای خودم.که با تموم کوچیکیش دوسش دارم.ولی امروز که این مطالب رو مینویسم ،روزی نو برای من هست.در واقع دوباره متولد شدم. خیلی خوشحالم.دوباره خودمو پیدا کردم.آره!!خودمو دیدم وخیلی جالبه که به وسیله بهترین چشمهای دنیا یعنی چشمهای دلم دیده شدم.اینکه میگم بهترین آخه هیچ کسی نتونسته مثله خودم ،وجود خودمو ببینه.و با تموم وجود درکش کنه.می دونم که خداوند مهربون کمکم میکنه.همونطور که تا به حال منو تنها نذاشته و تنها مونس تنهاییهام بوده.تنها کسی بوده که همیشه باهاش حرف میزدم.و هیچ وقت به من نا رو نزده.خدای خوبم:تورا هر دم صدا کردن چه زیباست! پروردگارا!باز هم کمکم کن.

طبق معمول با دلی پر میام سراغ این وب لاگ. ولی با دستی پر بر میگردم.چقدر سبک شدم.خیلی جالبه آدم حرفاشو به خودش بگه و بعد هم سبک شه!!! ( خب ما اینیم دیگه!! به خودم گفتما!!!)

ای کاش اون هم بخونه ای کاش

/ 1 نظر / 20 بازدید
نیما

بهت حق میدم چون واقعا بعضی وقتهادحس میکنی نباید محبت میکردی اما محبت کردی چون خودت دوس داشتی این حس زیبا رو داشته باشی پس ناراحت نشو اون لیاقت محبت تو رو نداشت